يه روز يه پيکانه پشت چراغ قرمز چشمش مي افته به يه جي ال ايکس و خلاصه يه دل نه صد دل عاشقش ميشه.

جرينگي ميره پيشه ننه ه و ميگه که بايد واسش برن خواستگاري
.اما ننه مي گه:
ننه جون،بنزين اندازه ي باکت بردار
...اونا تيپشون به ما نمي خوره ننه..اينهمه دختر دوروبرمون ريخته..کافيه فقط لاستيک روشون بزاري تا خودم واست رديفش کنم.

پيکانه که تونسته بود شماره ي تلفن خونه اون دختره جي ال ايکس رو پيدا کنه ميره و تماس ميگيره:
ديوونتم بامرام..خاطرت رو خيلي مي خوام...لاستيک طلا..کاربراتتو بخورم...اون چراغات منو کشته....زن من ميشي؟
بوق بوق...(رضايت دختر)
حالا که طرفين توافق کرده بودند خانواده ي دختر شروع کردند به مخالفت:
مادر دختر:اين همه تو فاميل پسره 206 ريخته...پسره پرشيا ريخته.
..اونوقت تو داري با يه پيکان مدل 45 ازدواج مي کني؟
پدر دختر:اي خاک تو اون سقفت کنن...اينهمه بيا بچه بزرگ کن...اونوقت يه پيکان بتونه ايي بياد دخترتو ببره...حيف اون بنزيني که خوردي.
اما کار از اين حرفا گذشته بود....اونقدر دو طرف لاستيک فشاري کردن که کار به خواستگاري کشيد.
خب شغل آقازاده چيه؟
تو کار عمل کردنه...اهل عمله.
چي؟يعني آقازاده معتادند؟
ا...نه خير قربانت گردم...بنده زاده تو کار مسافر کشي هستند..مسافر کشه.
بحث سر مهريه:
اوا..خاک عالم...مگه دخترمو از پشت گاراژ پيدا کردم که 15 تا لاستيک مهرش کنم؟نخير خانم جان...به نيت سال تولدش بايد 1379 لاستيک طلا مهرش باشه.
واه واه واه...شما اومدين دختر شوهر بدين يا تجارت لاستيک کنين؟
يه دختر جي ال ايکس داري خانوم...اگه دخترت بنز بود چيکار مي کردي؟
و بالاخره به هر قيمتي بود کار به عروسي کشيد
آيا بنده وکيلم که خانومه جي ال ايکس را به مهر 1379 لاستيک طلا و 2000 بطري روغن ترمز به عقد آقاي پيکان در آورم؟
عروس رفته ميل لنگ بچينه..........
داماد روغن بزار دهان عروس ديگه......
يه مشت پيکان جوات که از فاميل هاي داماد بودند گرفتار رقص و آواز بودند:
اين گاراژو اون گاراژ ميريزن پيچ و آچار به سر عروس و دوماد بادا بادا مبارک بادا...

و فاميل هاي عروس که همه 206 و پرشيا و اينا بودند تويه قسمت دييگه گروه ارکست دعوت کرده بودند:
Let's talk about love, love, love, love
That's all I'm dreaming of
Let's talk about love
It's up to you
To make your dreams come true
That's all I'm dreaming of
Let's talk about love
It's up to you
To make your dreams come true
الفرض بعد از نه ماه و نه روز و نه ساعت يه پسر کاکل زري به دنيا آوردند.

من ميگم چطوره برگرفته از اين شعر:اي یار دیروز نبود و نبود فردايي.........
....اسم بچه مان را بگذاريم آردي؟
امیدوارم خوشتون بیاد
+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
20:55 |

