یادش بخیر صبحا که پا میشدیم از خواب ۱ ساعت مامان جون قربون صدقمون میرفت یه صبحونه بهمون میداد که الان اگه نهار و شام مونم حساب کنی اونجوری نمیشه.مامان جون شلوارم کثیف شده اون هم می گفت عیبی نداره بده برات بشورم ....الان کجایی تا باز بشوری...غذای خوش مزه بدی تا از دست غذایه این داشگاه خلاص شیم.عیبی هم نداره اینم واسه خودش عالمی داره اما بدون که همیشه دوست دارم.....

+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
20:38 |

