زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره! 
.
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
روز بعد روزنامه ها نوشتند:
داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه
کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت
تا او زنده بماند
+ نوشته شده توسط من در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت
18:32 |

