تبليغاتX
در پیت
۱)عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است

۲)عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.

۳)عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.

۴)عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.

 

+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:45 |
user posted image

............................................................................................

user posted image

...............................................................................................

user posted image

............................................................................................

user posted image

..........................................................................................

user posted image

.....................................................................................................

user posted image

...........................................................................................

user posted image

 ....................................................................................................

Cupid Flasher

............................................................................................

بابا فقط تماشا كن.

+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:43 |
عميق ترين درد در  زندگي

مردن نيست ، بلکه گذاشتن

سدي در برابر روديست که

از چشمانت جاريست.

عميق ترين درد در زندگي

مردن نيست ، بلکه پنهان

کردن قلبي ست که به

اسفناک ترين حالت شکسته

+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:39 |
سلام امیدوارم همگی خوب خوش سلامت باشه  دسته خدا می سارمتون

قربونه همگی شهرزاد

+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:49 |
كاش از اول نمي ديدمت و در شراره هاي بي رحمانه ي نگاهت نمي سوختم 

افسوس كه دراولين نگاهت سوختم و در

ارزوي دومين نگاهت خاكستر ش

+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:35 |
در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند
+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:33 |
 azash porsidam cheghad doosam dari? goft andazeye johare khodkaram. goftam kheili namardi

johare khodkaret ye roozi tamoom mishe. goft asan khodkare man johar nadare!!!!

+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:59 |
دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله
+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:56 |
وقتی رفت دلبسته ی چشمای همدیگه بودیم یه چیزی مثل اونی که مولوی میگه بودیم وقتی رفت شاخه درختامون طلایی بود ماه تو آسمون بودو قحطی روشنایی بود وقتی رفت هر دوی ما بد جوری دیوونه بودیم از اونایی که به یاد هر کی می مونه بودیم وقتی رفت یه تیکه از گنبد نیلی کنده شد سر نوشت بازم توی مسابقه برنده شد

+ نوشته شده توسط من در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:54 |
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از کلمه هاي (( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد
+ نوشته شده توسط من در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:53 |
چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع!!!

+ نوشته شده توسط من در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:57 |
تفاوتهای دخترها و پسرها در درس خوندن !!!!!!!!هاهاهاهاها

دخترها:
بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند ولي نمي خونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون
هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ،توي دوست پسراشون تو اينكه چه جوري اذيتش كنندو پدرشو در بيارند، تو باقاليا توي .............
يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.


و اما پسر ها:
يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه . يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند
و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه
حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.
همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كهخونده بودند يادشون ميرهبه همين سادگي.
راستي شما چه جوري درس مي خونيد.در ضمن -> خو وکش حال وده ه ه............

+ نوشته شده توسط من در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:12 |
بهونه های پسرها برای راحت شدن از دست دوست دخترشان:
تو برای من مثل خواهر می مونی! ... يعنی خيلی زشتی!
فاصلهء سنيمون يه كمی زياده! ... يعنی خيلی زشتی!
من به تو علاقه به اون صورت ندارم! ... يعنی خيلی زشتی!
من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم! ... يعنی خيلی زشتی!
من بازم دوست دختر دارم! ... يعنی خيلی زشتی!
تقصير تو نيست ، تقصير منه! ... يعنی خيلی زشتی!
من الان توجهم به كارمه! ... يعنی خيلی زشتی!
من تصميم گرفتم مجرد بمونم! ... يعنی خيلی زشتی!
بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم! ... يعنی خيلی زشتی!
+ نوشته شده توسط من در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:11 |
18 دلیل موجه که مردنا باید به خودشان افتخار کنند:


۱- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.
2- مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
8- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
9- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18- ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.
+ نوشته شده توسط من در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:9 |


Powered By
BLOGFA.COM


2012050