تبليغاتX
در پیت
Salam Shahrzad Jan,

Man mohammadam , rastesh bar khalafe doostimon, man majbor shodam id cloob.com va id yahoot va blogeto bebandam

Bebakhshid bekhoda.

Khoshhal shodam

Bye

+ نوشته شده توسط من در شنبه بیست و نهم مهر 1385 و ساعت 0:7 |

ضرب المثل دروغ مي گه نه دل به دل راه نداره



عاشقو طردش مي کنن تو هيچ دلي جا نداره



تو عاشق کسي ميشي که عاشق غريبه هاست



گريه و زاري ميکني ميگي اميدت به خداست



درسته اما اون که شبا براش زار ميزني



راهش و کارش و دلش، حسابي از شما جداست



ضرب المثل دروغ مي گه نه دل به دل راه نداره



عاشق وطردش مي کنن تو هيچ دلي جا نداره

 

 

 

این شعر یکی از دوستان نوشته دستش درد نکنه

 

+ نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 19:28 |
ديدي اوني که مي گفت دوست داره تورو تو غربت تلخت

 

 جا گذاشت اوني که دم از وفا و عشق مي زد بي تفاوت

 

 رفت تورو تنها گذاشت ديدي اون که عهد عشقو با تو

 

بست چقدر ساده زد و عهدو شکست نميدونست مگه

 

 تو عاشقشي که چشاشو تا ابد روي تو بست دل من

 

غصه نخور چون روزگار گاهي مثل زهره و گاهي عسل

+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 5:6 |

 

 

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.


انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.


زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم!


مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!


زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم!


مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري.


زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.


مرد جوان: مرا محکم بگير

.
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟

 


مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.

 روز بعد روزنامه ها نوشتند:


برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ

داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.

 


مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه

 

کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت

 تا او زنده بماند


 

 

 

+ نوشته شده توسط من در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 18:32 |
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا عشق

 

نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا

 

دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست

 

دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست

 

دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را

 

 دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم

 

در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم

 

 را پنهان خواهم کرد

+ نوشته شده توسط من در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 10:11 |
چشای آبیه تو مثل یه دریا می مونه

دل خسته ی منم مثل یه ماهی می مونه

ماهی خسته ی من می هواد تو دریا به مونه

ماهی خسته من می خواد که تنها بمونه

ماهی دوست داره خونش همیشه تو دریا باشه

بوسه به موج ها بزنه کناره ماهیها باشه

ماهی خسته ی من می هواد تو دریا به مونه

ماهی خسته من نزار که تنها بمونه

ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر می شه

ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر می شه

نکنه یکی بیاد چشمات و از من بگیره

ماهی دل بمیره دریا تو ماتم بگیره

 

 

+ نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 15:59 |
من اگر کسی رو داشتم دیگه در به در نبودم

با غم غربت و اندوه دیگه همسفر نبودم

اگه زخم نخورده بودم تو رو باور نمیکردم

تو این حصار غربت با غمت سر نمیکردم

کولی شب زده بودم پشت صدات کردم

از سیل آینه اشک تا همیشه نگات کردم

وقتی عشق معنای مرگه فصقت پاییز و برگه

قصه عشق و حقیقت قصه گل و تگرگ

اگه دردم درد تو بود درد دور از من وما

شکل تنهایی غربت سرنوشت آدمها بود

با چشمات دنیا رو دیدم حتی من فردا رو دیدم

تو قلب یه قطره بودم با تو من دریا رو دیدم

+ نوشته شده توسط من در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 21:5 |
در پي آن نگاه هاي بلند حسرتي ماند و آه هاي بلند
+ نوشته شده توسط من در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 8:58 |
سلام خوبین بچه فقط ۵روز دیگه دیگه خیلی خوش میگذره همش بیرون ولی من ۲۲دارم میرم مسافرت ولی هر جوری باشه خودمو به کافی نت میرسونم و مطالب قشنگ قشنگ واستون میزارم

چی بگو والا عزیزم :

دلم تنگ دلم تنگ دیگه حوصله ندارم درس بخونم 

راستی از بچه هایی با صفا و با حالی که واسم نظر میدم تشکر میکنم

خوب ببخشید مزاحم شدم قربون همگی

+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 10:35 |
بهترين دوست اگه نيستي، لااقل بهترين دشمن باش، غمخوارم اگه نيستي، لااقل بزرگترين غمم باش، هرچه هستي بهترين باش، چون بهترين ها هميشه در خاطر مي مانند، پس در خاطرات بدم بهترين باش!
+ نوشته شده توسط من در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 12:33 |
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين
+ نوشته شده توسط من در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 12:31 |
سلام خوبی حالتون خوبه دلم واستون تنگ تنگ تنگ تنگ شده با گشادش کنم

خداییش دلم واستون تنگ شده بود امروز هر جوری بود خودمو رسوندم کافی نت خوب بدون ما حتما خوش مگذره ؟؟؟؟؟؟

میدونی هر کسی از من هر سوالی کنه با چه زبان های با هاش حرف میزنم
۱)بینش: واجبات در دین بر ...............

۲) ریاضی: نکته...............................

۳)زبان فارسی: بن مضارع +ا=گوینده...........

۴)شیمی:اکسیژن+هیدوژن= خنگه آب می شه دیگه

۵)زبان خارجه :هنوز ندادم یکشنبه دارم

+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 19:1 |
م:غم؟نام خانوادگي:درياي غم؟شماره شناسنامه: درياي فراموش؟محل تولد:شهرغم؟نام پدر:مشقت؟نام مادر:محبت؟تاريخ تولد:روزبدبختي؟شرايط:تنها يي بودن؟جرم:به د نياامدن؟شغل:مديرديوانه خانه عاشقان؟ محکوميت:زندگي کردن؟مدت:تمام عمر؟آدرس:خيا بان غم.فلکه ماتم.چهار راه مصيبت.کوچه مرگ.بن بست غم.پلاک بد بختي
+ نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:16 |
http://www.raminrahimi.com/pages/puy-7sin.htm
+ نوشته شده توسط من در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:28 |
روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند گفتم کيستي؟ گفت : غم . خيال ميکردم غم نام عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد. ولي حالا فهميدم که : خود عروسکي هستم بازيچه ي دست غم
+ نوشته شده توسط من در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:6 |
ده درصد دلم تنگه، بيست درصد يادتم، سي درصد ميخوامت، چهل درصد بيقرارم، پنجاه درصد دل نگرانم، شصت درصد حواسم بهته، هفتاد درصد ديوونتم، هشتاد درصد نوكرتم، نود درصد دوست دارم، صد درصد سر كاري:
+ نوشته شده توسط من در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:5 |
نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم .

+ نوشته شده توسط من در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:3 |
۱)از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش، شايد ديگر هيچ كس را مثل او دوست نداشته باشي. از

 

 كسي هم كه دوستت دارد به آساني مگذر، شايد هيچوقت هيچ كس را مثل تو دوست نداشته باشد

۲)هر كسي گهگاهي احساس افسردگي مي كند گاهي وقتها غم و اندوه مانع از لذت بردن ما از زندگي 

 

مي شود ولي ما مي دانيم افسردگي پاسخ طبيعي آدمي به فشارهاي زندگي است . واكنشي است

 

نسبت به يك عامل بيروني كه فرد نسبت به آن آگاه است ولي بنوعي از آن محروم است . عدم موفقیت

 

در تحصيل يا كار ، از دست دادن يكي از عزيزان ، پيري ، بيماري و... اغلب باعث بروز افسردگي مي شود

 

 

+ نوشته شده توسط من در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:51 |
يه روز يه پيکانه پشت چراغ قرمز چشمش مي افته به يه جي ال ايکس و خلاصه يه دل نه صد دل عاشقش ميشه.
جرينگي ميره پيشه ننه ه و ميگه که بايد واسش برن خواستگاري.اما ننه مي گه:
ننه جون،بنزين اندازه ي باکت بردار...اونا تيپشون به ما نمي خوره ننه..اينهمه دختر دوروبرمون ريخته..کافيه فقط لاستيک روشون بزاري تا خودم واست رديفش کنم.
پيکانه که تونسته بود شماره ي تلفن خونه اون دختره جي ال ايکس رو پيدا کنه ميره و تماس ميگيره:
ديوونتم بامرام..خاطرت رو خيلي مي خوام...لاستيک طلا..کاربراتتو بخورم...اون چراغات منو کشته....زن من ميشي؟
بوق بوق...(رضايت دختر)
حالا که طرفين توافق کرده بودند خانواده ي دختر شروع کردند به مخالفت:
مادر دختر:اين همه تو فاميل پسره 206 ريخته...پسره پرشيا ريخته...اونوقت تو داري با يه پيکان مدل 45 ازدواج مي کني؟
پدر دختر:اي خاک تو اون سقفت کنن...اينهمه بيا بچه بزرگ کن...اونوقت يه پيکان بتونه ايي بياد دخترتو ببره...حيف اون بنزيني که خوردي.
اما کار از اين حرفا گذشته بود....اونقدر دو طرف لاستيک فشاري کردن که کار به خواستگاري کشيد.
خب شغل آقازاده چيه؟
تو کار عمل کردنه...اهل عمله.
چي؟يعني آقازاده معتادند؟
ا...نه خير قربانت گردم...بنده زاده تو کار مسافر کشي هستند..مسافر کشه.
بحث سر مهريه:
اوا..خاک عالم...مگه دخترمو از پشت گاراژ پيدا کردم که 15 تا لاستيک مهرش کنم؟نخير خانم جان...به نيت سال تولدش بايد 1379 لاستيک طلا مهرش باشه.
واه واه واه...شما اومدين دختر شوهر بدين يا تجارت لاستيک کنين؟يه دختر جي ال ايکس داري خانوم...اگه دخترت بنز بود چيکار مي کردي؟
و بالاخره به هر قيمتي بود کار به عروسي کشيد
آيا بنده وکيلم که خانومه جي ال ايکس را به مهر 1379 لاستيک طلا و 2000 بطري روغن ترمز به عقد آقاي پيکان در آورم؟
عروس رفته ميل لنگ بچينه..........
داماد روغن بزار دهان عروس ديگه......
يه مشت پيکان جوات که از فاميل هاي داماد بودند گرفتار رقص و آواز بودند:
اين گاراژو اون گاراژ ميريزن پيچ و آچار به سر عروس و دوماد بادا بادا مبارک بادا...
و فاميل هاي عروس که همه 206 و پرشيا و اينا بودند تويه قسمت دييگه گروه ارکست دعوت کرده بودند:
Let's talk about love, love, love, love
That's all I'm dreaming of
Let's talk about love
It's up to you
To make your dreams come true
الفرض بعد از نه ماه و نه روز و نه ساعت يه پسر کاکل زري به دنيا آوردند.
من ميگم چطوره برگرفته از اين شعر:اي یار دیروز نبود و نبود فردايي.........
....اسم بچه مان را بگذاريم آردي؟
امیدوارم خوشتون بیاد
 
+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:55 |
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه بابا جون مادرت نظر بده من رو چشمم مطلب توپ مینویسم

قربونه همگی شهرزاد

+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:48 |
صبخ زود که از خواب پا میشی زود میری  یه آب به صروصورت میزنیو بعد یه چیز میخوری  بعد میری تو اتاقت ۳ ساعت لباس میپوشی تا لباسی که بیشتر بهت بیادو پیدا کنی تی شرت لیوایس و شلواره آموزونو کفشایه لاکست.حالا موقع چیه؟وقته مدله مو که میخوای از خودت در بیاری...این ورش میکنی با اون ور بعد مدلتو پیدا میکنی بعد میزنی از خونه بیرون تا بری سر قرار با زیدیت اما میری ۳ ساعت وای میستسی اما نمیاد......از این بعد تر ضد خال نبود.

 

+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:44 |
و این هم برای اقا پسرهای گل و بلبل
در راستان اينكه هر روز مشاهده مي‌كنيم مردم علاقه زيادي به جواد شدن دارند، اين هم راهنماي جواد شدن يا چگونه جواد شويم (براي پسران):

1- يك عدد پيكان 57 مدل جوادي با لاستيك دور سٿيد.

2- نوشتن نام تايتانيك (به انگليسي) روي شيشه عقب پيكان.

3- آهنگ تكنو گوپس، گوپس، با صداي بلند.

4- دو تا بلندگو اضاٿي در ماشين.

5- نوشتن عبارت: «چون كه تكي... با نمكي» روي صندوق عقب ماشين.

6- پاتوقها: چمن‌هاي پارك ساعي و شهربازي.

7- پاتوق اينترنتي: انجمن پندار و ياهو مسنجر!

8- تكه كلامها: هوچيكتيم، كرتيم و زت زياد.

9- ژل به مقدار زياد و مدل ميكروبي توصيه مي‌گردد.

10- ماشين مورد علاقه: پيكان آردي (جواد مخٿي).
+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:43 |

 
در راستان اينكه هر روز مشاهده مي‌كنيم مردم علاقه زيادي به جواد شدن دارند، اين هم راهنماي جواد شدن يا چگونه جواد شويم (براي دختران):

1- داشتن يك سگ از نوع پشمالو و بردن آن به همه‌جا.

2- پاتوقها: پاساژ گلستان و شهرك غرب.

3- اصولا جزو شاگردان درس‌نخوان باشيد. چون اگر پرسيدند چرا ٿلان درس را ننوشتي؟ ٿورا جواد بدهيد: ديشب تا ديروقت مهماني بوده‌ايد و وقت نكرديد.

4- مانتو بايد بسيار كوتاه باشد، حداقل تا كمر.

5- در هر موضوعي كل بيندازيد. چون از قديم گٿته‌اند: كل بيندازيد تا كم نياوريد!

6- علاقه به سوزان روشن و شهره.

7- حضور در كليه اردوها.

8- هميشه در جيب خود مقداري مايه‌تيله داشته باشيد تا دوستانتان را (حتي به زور) مهمان كنيد.

9- ديدن ٿيلمهاي «من ترانه 15 سال دارم» و «زندان زنان» توصيه مي‌شود.

10- اگر ماشين هم داريد و يك سي‌دي از آينه آن آويزان كرده‌ايد كه ديگر نور علي نوره !
+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:41 |
یادش بخیر صبحا که پا میشدیم از خواب ۱ ساعت مامان جون قربون صدقمون میرفت یه صبحونه بهمون میداد که الان اگه نهار و شام مونم حساب کنی اونجوری نمیشه.مامان جون شلوارم کثیف شده اون هم می گفت عیبی نداره بده برات بشورم ....الان کجایی تا باز بشوری...غذای خوش مزه بدی تا از دست غذایه این داشگاه خلاص شیم.عیبی هم نداره اینم واسه خودش عالمی داره اما بدون که همیشه دوست دارم.....

 

 

+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:38 |
بابا هر چی عشقت میکشه بپوش از شلوار لیوایس گرفته تا اند ۱ به کسی ربطی نداره که چرا تی شرتت تنگه چرا مدل موهات این جوریه و ...

زندگی همین ۲ روزه اگه حالشو نبری بعد پشیمون میشی هااااااااااا.هر کاری میخوای بکن نبین مامانو بابات بهت گیر میدن اونا خودشون حالشونو کردن الان به ما ها گیر میدن.فقط یه چیز هر کاری میکنی بکن اما درستشو بکن .ایول به همه جوونای ایران.

+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:37 |

آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

کاش در تنهاترین تنهاییش تنها کسش تنهایش

گذارد

+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:59 |
نظر یادتنره ...
+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:58 |

اینم دختر و پسر های عاشق این دور و زمونه

گفتم نرو پرپر میشم   ،    گفتی میخوام رها باشم

 گفتم آخه ................ گفتی میخوام تنها باشم

 گفتم دلم  ،   گفتی بسوز ،   گفتم یه عمری باز هنوز

 گفتم پس عمرم چی میشه  ،   گفتی هدر شد شب و روز ، وای دلم گفتم آخه داقون میشم  ،  گفتی به من خوش میگذره

 گفتم بیا چشمام به تو، گفتی آخه کی میخره

 گفتم منو جنس میدیدی،  گفتی آره بی قیمتی

گفتم یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی

گفتم صدام میگیره باز ، گفتی به درد بسوز بساز

 گفتم حالا که پیر شدم ، گفتی که از تو سیر شدم

گفتم تمنا میکنم ، گفتی میخوام خوردت کنم

 گفتم بیا بشکن تنو ، گفتی فراموش کن منو

گفتی فراموش کن منوووووووووووووووووو

+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:57 |

تو اگرمی دانستی که چه درد و چه زخمی دارد

                                                              خنجر از دست عزیزان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی

                                                               که ای مرد چرا تنهایی

 

+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:55 |

پرسيد به خاطر کي زنده هستي ؟

با اينکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو ؛

گفتم: به خاطر هيچکس

 پرسيد :پس به خاطر چي زنده هستي ؟

با اينکه دلم ميخواست داد بزنم به خاطر دلِ تو

گفتم:به خاطر هيچ چيز

ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي ؟

                     در حالي که اشک تو چشماش جمع شده بود

                 گفت: به خاطر کسي که به خاطر هیچ چیززنده است

 

+ نوشته شده توسط من در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:53 |


Powered By
BLOGFA.COM


2012050